| نگارش یافته توسط Administrator | |
| 22 آذر 1387 ساعت 01:03 | |
|
بنام آنكه كلمه را آفريد و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم، سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را، ساختن خانه ای در دل. و اين دل بينهايت، چه جای كوچكی بود براي دل بيتابش. او رفت و من...
![]()
بنام آنكه كلمه را آفريد و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم، سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را، ساختن خانه ای در دل. و اين دل بينهايت، چه جای كوچكی بود براي دل بيتابش. او رفت و من نشناختمش. در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم. فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم. اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست. شايد مزرعه اي باشد با زاغچه ايی بر سر آن زاغچه ای كه هيچكس جدي نگرفتش . اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد. حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم چقدر هم تنها …
|
|
| تاریخ بروز رسانی ( 20 دی 1387 ساعت 01:42 ) |